تبليغاتX
برای آزادی سید شهاب الدین طباطبایی
نامه عليرضا طاهري به سپهر

سلام سپهر جان
نمي دانم با چه ادبياتي با تو حرف بزنم ؛ چون همه مي گويند كه تو خيلي بزرگتر از سني را داري كه در شناسنامه ات نوشته اند ، همه مي گويند كه تو خيلي باهوش هستي ، همه مي گويند كه خيلي خوب حرف مي زني و مناظره مي كني و جوابهايت حتي براي سياستمداران حاضرجوابي مانند مصطفي تاج زاده و سعيد حجاريان جذاب بوده است .
وقتي كه نيمه شب پدرت را از خانه بردند ، كسي نمي توانست به تو بگويد كه پدرت به سفر رفته ، چون تو خوب مي دانستي كه آنها كه هستند و پدرت را كجا مي برند .
وقتي چهره پدرت را در دادگاه ديدي كسي نمي توانست به تو يگويد كه پدرت در فيلمي بازي كرده است چون تو مي دانستي كه آنجا كجاست و آنها با پدرت چه كار دارند .
وقتي كه در هنگام دعاي كميل بر دستان دايي ها ، خاله و عمه ات دستبند زدند چنان فرياد زدي كه آنها هم تحت تاثير قرار گرفتند .
وقتي عكس پدرت را برداشتند تحملت تمام شد چشمان پاكت خيس شد اين بار خواهش كردي " آقا تو رو خدا اين عكس رو نبريد از بابام فقط همين واسم مونده " در آن لحظه حتي بعضي از چشمان نا پاك هم تر شده بود .
هر روز به اندازه چندين برابر همنسلان خود فكر مي كني ، تازه نه به چيز هايي كه آنها فكر مي كنند ... فكر مي كني به حرف معلمت درباره زندان ... فكر مي كني كه ...
سپهر جان نمي دانم با چه ادبياتي با تو سخن بگويم ...

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:9  توسط رفقا  | 

"روز دوشنبه در مقابل دادستانی کل کشور، تجمع اعتراضی برگزار خواهیم کرد"

بسم رب المظلومین

بیانیه شماره ۱۶ خانواده زندانیان سیاسی
یا زینب یا زینب

در آغازین روزهای ماه ذی الحجه امسال، صد و شصتمین روز هجران عزیزانمان، آزادگان سرفراز محبوس دربند ظلم را نیز سپری کردیم. صدوشصت روزی که برای هر ساعت و دقیقه و ثانیه اش شکوه ها با خدایمان، خدای ابراهیم و هاجر و اسماعیل داریم و تا گرفتن داد خود و عزیزانمان از بیدادگران، حق اعتراض و فریاد و دادخواهی را برای خود محفوظ خواهیم داشت.

همانگونه که تا امروز هم با سکوت خود بر اعمال خلاف و بی قانونی ها و زشتی هایی که به نام اسلام و با سوءاستفاده از قدرت و قانون توسط مقام های مسئول و غیرمسئول می شود، صحه نگذاشته ایم. ما خانواده زندانیان سیاسی، آزادی فوری عزیزانمان را طلب می کنیم که صرفاً به دلیل افزون خواهی گروهی قدرت طلب که با استفاده از ابزار خشونت، سلطه دو روزه دنیا را با حسن عاقبت خویش تاخت زده اند، گوهر عمرشان را از دست می دهند.

ما خانواده های زندانیان سیاسی برای انحرافاتی که در مسیر انقلاب شکوهمند اسلامیمان پیش آمد افسوس می خوریم و برای همه بی تدبیری هایی که در برخورد با دلسوزان انقلاب و نظام می شود، تأسف می خوریم. و دغدغه امروز و فردای کشورمان و فرزندانمان، فرزندان این دیار پاک را داریم اما اینک همه دل مشغولی هایمان را در یک جمله خلاصه می کنیم و فریاد می زنیم "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" چرا که داشتن «زندان سیاسی» و زندانی سیاسی برازنده نظام جمهوری اسلامی نیست و به بند کشیدن آزادگان، تنها سندی دال بر به رسمیت نشناختن آزادی توسط مرتکبین این عمل شنیع است.

ما خانواده های زندانیان سیاسی معتقدیم هر یک روز که از محبوس بودن عزیزانمان می گذرد، هرچند بر علو روح آنان که مشق بندگی در مدرسه یوسف می کنند، خواهند افزود و افتخارات ما که توفیق همدمی و معاشرت و مصاحبت با آنان را داشته ایم، بیشتر خواهد کرد، اما به همان نسبت از اعتبار جهانی نظامی که همه ما برای استقرارش، نقش هایی هرچند کوچک ایفا کرده ایم و به آن دل داده ایم، خواهد کاست و این مسئله به نفع هیچ کس نیست مگر آنان که با تدارک این سناریوی مخملی اغواگر، در پس پرده دست در دست دشمنان این آب و خاک و فرزندان افتخارآفرین آن دارند.

ما خانواده های فعالان سیاسی و اجتماعی و روزنامه نگاران و زنان و مردان و جوانان اصلاح طلب دربند معتقدیم که با برگزاری دادگاه های صالح به طور علنی، برائت عزیزانمان را از اتهامات وارده که برای اهل صدق و راستی مبرهن است، حتی برای اغواشدگان توسط تریبون های دروغ و منادیان فریب و آنان که به هر دلیل دچار سوء تفاهم شده اند نیز آشکار خواهد کرد و حالا که به هر بهانه ای قرار نیست دستگاه قضایی به سمت شفاف سازی و رفع شبهات درمیان جامعه پیش رود، سوال می کنیم به واقع چه دلیلی برای عدم تبدیل زندان به قرارهای ممکن وجود دارد و چرا باید همسران، فرزندان، پدران، مادران و عزیزان ما در حبس و بعضاً سلول انفرادی که مصداق بارز شکنجه است، بمانند و خانواده ها همچنان تاوان بی تدبیری، سوء مدیریت ها و کلافگی و سردرگمی عاملان و مباشران و مشاوران این اعمال غیر حقوقی و غیر قانونی را بپردازند.

تجمع سوم خانواده ها که در مقابل قوق قضائیه برگزار شد، با این شرط پایان یافت که وقت ملاقاتی توسط ریاست این قوه برای خانواده ها در نظر گرفته شود که این درخواست به وعده ملاقات با دادستان کل کشور تقلیل یافت و متأسفانه در کمال تعجب شاهد آن بودیم که آقای دادستان براین حداقل خواسته خانواده های مظلوم زندانیان بی گناه نیز چشم بسته و نامه را به بایگانی سپرده اند، غافل از آن که آرشیو تاریخ سترگ کشورمان نگاهبان خوبی برای حفظ این اسناد برای آیندگان است که فارغ از بده و بستان های صاحبان قدرت و شرایط غیر شفاف موجود، به قضاوت اعمال امروز ما خواهند نشست.

اینک روی سخن ما با دادستان کل کشور است که دستگاه قضایی، ایشان را موظف به پاسخگویی دانسته اند و استنکاف ورزیده اند. روز دوشنبه همین هفته، دوم آذرماه مطابق با پنجم ذی الحجه، با شناخت راه حقمان، احرام بسته، دعوت الهی را لبیک می گوییم و برای اجابت فرمان عدم سکوت در برابر ظلم، این بار با حضور اعضای خانواده های فعالان سیاسی و مدیران و خدمتگزاران و روزنامه نگاران اصلاح طلب و اسرای کمیل سبز و سایر عزیزانی که بر اساس سناریوی بدفرجام بددلان بی اخلاق، هم اینک از کانون گرم خانواده جدا شده در زندان به سر می برند، تجمع اعتراض آمیز خود را مقابل دادستانی کل کشور، برگزار خواهیم کرد. و امیدواریم با توجه مسئولین و هشدارهای به موقع دلسوزان نظام و کشورمان، از اقدامات بعدی بی نیاز شویم.

لبیک اللهم لبیک. لبیک لا شریک لک لبیک. ان الحمد و النعمه لک والملک. لا شریک لک لبیک

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:42  توسط رفقا  | 

زپشت ديوارهاي بلند اوين
شكوفه داده وجودت،نماز صبر و يقين                        زپشت ديوارهاي بلند اوين
اگرچه روزگار غريبيست روزگار ما                             نشسته در دل ما ياد تو "شهاب الدين
در اين شب تاريك و تلخ و جان فرسا                         بيا بتاب دوباره تو اي ستاره ترين



2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 18:54  توسط رفقا  | 

آزادي سيزده آباني

امتداد اين راه بي پايان كور سوي اميدي مي تپد امروز

به زبان ساده ي انتظار

با صداي پر طنين ” او”

به قاعده ي زيباي عشق

اين بار قصه ي امید را مي نويسم

شايد در زيباترين طلوع فردا روزي ،

روزي كه ديگر نه تنها روز تاريك ِ دل هامان نيست بلكه

روز خنده هاي ماست

بازگردد . . .

سيزدهم آبان روز ِ بازگشت تو خواهد شد

*

بانوي غم

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:55  توسط رفقا  | 

شعری برای اسیران مراسم دعای کمیل

مهیار

شعر سبزی برای آنها که دعای کمیل بر لب راهی زندان شدند
 
در کمیل و یا علی فانی شدیم
یا علی گفتیم و زندانی شدیم
حج ما دلهای سبز خویش بود
بی صفا و مروه قربانی شدیم
 
در دعامان رسم و آیین سبز شد
یا غیاث المستغیثین سبز شد
تا که ارحم ضعف گفتیم آمدند
بر بدن ها رافت دین سبز شد
 
یا من اسمه الدوا شد جرم ما
یا من اسمه الشفا ، تنزل البلا
از علی ترسیده اند اوباش ها
آفتاب است و شب خفاش ها
 
یا علی ! بهر تو زندانی خوش است
با کمیل تو غزلخوانی خوش است
یا حبیب الصادقین ما بی دلیم
بی دلان را مرگ روحانی خوش است
کشته هامان از ستاره بیشتر
در شب ظلمت چراغانی خوش است
آبروی شیعیان را برده اند
ای مسلمانان مسلمانی خوش است
 
یا علی لبهای مارا دوختند
خانه و کاشانه مان را سوختند
یا علی این کوفیان نوظهور
رسم و آیین از یزید آموختند
 
یا علی ما اهل کوفه نیستیم
یا علی عمری به عشقت زیستیم
 
یا علی در حق ما تقصیر شد
شیعه تو باز هم تکفیر شد
 
عاشقانت را به مسلخ برده اند
شیعیانت باز تنها مانده اند
 
پرده پوشی تا به کی باید نمود
کی دگر این بغض را باید گشود
 
کار ما از حرف ها بگذشته است
دستشان در خون ما آغشته است
 
با تقلب حق مارا خورده اند
شیعیانت را به مسلخ برده اند
در حریم حق تمارض کرده اند
بر صنوبر ها تجاوز کرده اند
 
دست در گیسوی گل ها برده باد
هر که این ماتم ندارد مرده باد
 
پای گل خون قناری ریختند
اشک را با خون دل آمیختند
پیش چشم مادران داغدار
نوجوانان را به دار آویختند
 
در گلوهامان صدا را کشته اند
یا علی اینها " ندا " را کشته اند
 
او جوان و سبز و پر اعجاز بود
یک ندا اما هزار آواز بود
تا خدارا عاشقانه بنگرد
چشم هایش وقت مردن باز بود
 
بی تو مولا بی بهانه مانده ایم
در غم مرگ " ترانه " مانده ایم
 
اینک ای آقا به محراب آمدیم
در مسیر خون" سهراب" آمدیم
کشته هامان از ستاره بیشتر
زخم هامان از شماره بیشتر
 
لب پر از ذکر دعا و دل به خون
دست هارا شسته در بحر جنون
 
یا غیاث المستغیثین چاره ای
ای سپهدار صف دین چاره ای
 
غیر نام تو به لبهامان نبود
ذکرمان جز نام مولامان نبود
 
آمدند و ذاکرانت را زدند
یا علی جان شیعیانت را زدند
 
حرمت ذکر و دعا را برده اند
آبروی اولیا را برده اند
 
باز اما چشم ما سوی بقیع
باز هم این خلق خلقی متقی
تا که جان هامان به نامت منجلی
ذکر سبز شیعیانت " یا علی "

2 نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:53  توسط رفقا  | 

لوح صبر و استواری از سوی جوانان ۸۸ به مهرک میراب‌زاده اهدا شد

اعضای ستاد حاميان موسوي و خاتمي (ستاد88) در سراسر کشور، پس از افطار روزه سیاسی خود در سالروز تولد امام هشتم شیعیان، به پاس صبر و بردباری مهرک میراب زاده، همسر رییس دربند ستاد 88 کشور لوح تقدیری را به او اهدا کردند.

جوانان سبز سراسر ایران در روز تولد امام رضا(ع) در اعتراض به حکم سنگین صادر شده برای شهاب طباطبایی، رییس ستاد88 کشور و به نیت آزادی او و همه زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات روزه سیاسی گرفتند. این روزه سیاسی به ابتکار ستاد88 برگزار شده بود.

متن لوح اهدا شده به مهرک میراب زاده، همسر شهای طباطبایی به این شرح است:

به نام خدای امید و آزادی

سركار خانم مهرك ميراب‌زاده
همسر محترم يار دربند، سید شهاب‌الدين طباطبايي

در تقويم ما بيش از 120 روز دور از شهاب و بدون حضور سبز او خط خورد و خوب مي‌دانيم كه تنهايي تو در اين روزها فراتر از آن است كه با عدد و رقم قابل شمارش باشد. سيد شهاب الدين طباطبايي و همه پاکدلان دربندمان، نماد ايستادگي و مقاومت در ادامه راه دشوار امید و ایستادگی ما هستند و هر چند اين روزها، او و آنها نيستند كه با ما و در کنارمان راه دشوار پیش رو را هموار تر سازند اما نیک می دانیم عمر شب سرانجام به پایان می رسد و طلوع صبح امید و آزادی نزدیک است.

اين لوح بهانه كوچكی برای تقدیر از صبر شما به نمایندگی از دهها خانواده درد کشیده و صبور است تا در روزهاي دور از شهاب و یاران دربندمان، به نام و یاد آنها، اعلام حضوری دوباره داشته باشیم و بداندیشان بدانند که وطن عزیزمان ایران، همچون شهاب و کبوتران دربند، هزاران هزار یار دارد.

همه با هم براي آزادي او و همه دعا مي‌كنيم و چشم انتظار حضور دوباره او در كنار تو و سپهر نازنين هستيم.
با آرزوي سربلندی

ستاد حاميان موسوي و خاتمي (88)- جبهه مشاركت ايران اسلامي

2 نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:52  توسط رفقا  | 

"تا آزادی عزیزانمان دست از دعا و استغاثه به درگاه حضرت حق برنمی‌داريم"

خانواده‌های زندانیان سیاسی امروز چهارشنبه با تجمع در مقابل دفتر دادستان تهران اعتراض خود را نسبت به رفتارهای صورت گرفته با خانواده زندانیان و همچنین زندانیان در بند دولت کودتا اعلام کردند. این خانواده‌ها در بیانیه‌ای به تشریح آخرین وضعیت و نتایج این تجمع پرداختند.


 

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله رب المظلومین

یازینب یازینب
ما خانواده‌های زندانیان سیاسی طبق وعده خود در بیانیه دوازدهم، امروز رأس ساعت 11 صبح مقابل دادستانی تهران تجمع آرامی را آغاز كردیم در حالی كه عكس‌های عزیزانمان را همراه با شعار «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، در دست داشتیم. هدفمان اعتراض به احكام سنگین صادره در دادگاه‌هایی بود كه با عدول از موازین قانونی تشكیل شد و خواستار تبدیل قرار بازداشت موقت عزیزانمان به قراری خفیف‌تر (وثیقه یا كفالت) بودیم.

نه صدا و سیمای جمهوری اسلامی صدایمان را به مردم رسانید و نه هیچ رسانه دولتی دیگری ناقل پیام حقمان بود؛ با اعتقاد به شعار هر شهروند یك رسانه برای گرفتن هرگونه بهانه كه موجب مخدوش شدن حقانیت ما شود، در برابر تمنای رسانه‌هایی كه تاكنون صدای ما را به هم وطنانمان رسانده‌اند، سكوت كردیم تا ببینیم آیا تفاوتی در وضعیت ما و عزیزانمان حاصل میشود یا خیر؟

چهارماه و نیم صبر و سكوتمان را كه در تمام این مدت تنها با شعار «الله اكبر» و «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» شكسته بودیم، این بار در جلوی «داد ستانی»فریاد كردیم تا آنان كه معنی واژه داد را می فهمند اگر قصد ستاندنش را ندارند، به جای به جای نجوای پشت پرده رسما و علنا اعلام كنند. این بار برخلاف همه مراجعات فردی و جمعی پیشین، ما را برای شنیدن حرف‌هایمان به دفتر دادستان فراخواندند. حرف‌هایی كه بخش اندكی از آن در تنها ملاقات سه‌ساعته هفته گذشته تعداد محدودی از خانواده‌ها بیان شده بود و قول رسیدگی داده شده بود به شرط سكوت و حفظ آرامش ما خانواده‌ها.

ما بنای سكوت داشتیم و پناه بردن به درگاه خالق احد و واحدمان و التجاء و استعانت به حضرتش. اما زیاده خواهان زورمدار خلوتمان با محبوب را نیز نپسندیدند و با هجومی سبعانه و توهین آمیز به منزل شخصی برگزار كننده مراسم، زن و مرد را دستبند زدند و شبانه همراه بردند با ادعای داشتن حكم دادستان كه امروز دروغین بودن این ادعا روشن شد. ما را به دفتر دادستان خواستند و تصور ما این بود كه قرار است از همسران، مادران، پدران و فرزندان بازداشت شدگان بی گناه دلجویی شود اما دریغ از یك كلام محبت آمیز و استفاده از واژگان مهرآمیز.

امروز تجمع ما یك اعتراض دسته جمعی بود به همه تخلفات صورت گرفته از ابتدای بازداشت‌ها تا كنون كه عزیزانمان، جگرگوشگانمان، یاران وفادارمان، پدران و مادرانمان دربندند و بعضا در سلول انفرادی و تحت فشار بازجو یا به قول آقایان كارشناس؛ و كاش كارشناسی هم در سیستم قضایی ما وجود داشت كه درد خانواده ها را می فهمید و به مسئولین آموزش می داد كه باید رعایت حال خانواده زندانی بشود. آن هم خانواده زندانی سیاسی بی گناه كه به دلیل ماه ها دوری و تحمل ظلمی آشكار، آستانه تحملش پایین آمده و لبریز از درد و خشم است. كاش كسی بود به آقایان آموزش می داد كه اگر التیام بخش دل های دردمند نیستند، با رفتارشان و نیش كلامشان آتش درون آنان را شعله ور نكنند.

ما خانواده های زندانیان سیاسی تا رسیدن به مقصودمان كه همانا آزادی عزیزانمان است، دست از دعا و ندبه و استغاثه به درگاه حضرت حق برنمی داریم و ندای یازهرا و یازینبمان روز به روز رساتر می شود و در راه حق جویی مان سپاسگزار همراهی ها و هم دلی های مردم آگاه و مهربان سراسر كشور عزیزمان هستیم.

امروز وعده های دادستان محترم را مبنی بر نافذ بودن حكم و دستور ایشان، آزادی قریب الوقوع تعدادی از زندانیان، ترس نداشتن از حضور وكیل تعیینی در دادرسی ها و رسیدگی به شكایات وارده درباره تخلفات در این زمینه و فراهم كردن امكان ملاقات های حضوری منظم تا زمان آزادی كه حق قانونی و اولیه بازداشت شدگان و خانواده های آنان است، پذیرفتیم و امیدواریم به یمن ولادت رضای آل محمد(ص) با تحقق این وعده ها رضایت خانواده ها جلب، حقوق مسلم بازداشت شدگان استیفا و منافع ملی كشور و مصالح نظام تامین گردد و نیازی به تجمع دوم خانواده ها كه بیش از گذشته نیازمند اعتماد آرامش و امنیت هستند، نباشد.

ما خانواده های زندانیان سیاسی همچنین به حمایت از فرزندان مومن و روزه دارمان در سراسر كشور روز هشتم از ماه هشتم امسال را روزه سیاسی خواهیم گرفت و در هنگام افطار باز هم برای آزادی زندانیان بی گناهمان و رهایی كشور عزیزمان از فتنه كینه توزان دعا خواهیم كرد.

من الله التوفیق و علیه التكلان
جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی
6/8/1388

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 9:12  توسط رفقا  | 

شاخه جوانان جبهه مشارکت بازداشت اعضای جوان این حزب را محکوم کرد

شاخه جوانان جبهه مشارکت با صدور دومین بیانیه خود در یک هفته اخیر به حکم سید شهاب‌الدین طباطبایی و حمله به دعای کمیل و بازداشت دیگر جوانان عضو این حزب اعتراض کرده است.


 

به گزراش نوروز متن این بیانیه به شرح زیر است:

به نام خدا
"اَلمُلکُ یَبقی مَعَ الکُفر وَ لَا یَبقی مَعَ الظُلم"

یک طرف اسلحه و زور و قدرت و تبلیغات و ثروت و همه امکانات کشور، در مقابل جوانانی اصلاح طلب و فعال در انتخاباتی قانونی، بدون هیچگونه امکانات و قدرت و ابزاری جز فکر و اندیشه. هراس کدام طرف با عقل حساب گر مطابق است؟ عجیب است وحشت این همه زور و قدرت و سلاح، از این همه صلح و دوستی و آرامش و متانت، و راستی و قناعت.

چه زیبا به نمایش در آمده پیروزی صلح و دوستی بر نفاق و دورویی، چه زیبا به نمایش در آمده پیروزی جوانانی مومن که تنها ابزارشان اندیشه، ایمان، امید، طراوت و خلاقیتشان است بر گروهی که همه امکانات کشور را غاصبانه در اختیار گرفته اند. آری چه زیبا نشان دادیم که نقطه قوت ما جوانان تنها با هم بودنمان و ایمانمان به درستی مسیری است که می پیماییم . نشان دادیم که داشته هایمان دلگرمی مردمانیست که حمایتمان می کنند.

همه دوران کودکیمان یادمان دادند که در سختی ها و مرارت ها به خدا پناه بریم، یادمان دادند دور هم جمع شویم و دعا بخوانیم و دعا کنیم کسانی را که در سختی و رنج هستند و همه مظلومان را، یادمان دادند که نفرین کنیم ظالمان و بدخواهان را، که ما در مسلک صلح و دوستیمان این دعا را با دعا بر هدایت گمراهان و غافلان و ظالمان جایگزین کردیم، یادمان دادند دعای کمیل را پنجشنبه ها بخوانیم و خدا را خطاب کنیم که "اِلَهی وَ رَبّی مَن لِی غَیرُکَ اَسئَلَهُ کَشفَ ضُرّی وَالنَّظَرَ فی اَمری، اَنتَ اَکرَمُ مِن اَن تُضَیِّعَ مَن رَبّیتَهُ اَوتُبَعِّدَ مَن اَدنَیتَهُ اَو تُشَرِّدَ مَن اَدنَیتَهُ اَو تُسَلِّمَ اِلَی البَلاءِ مَن کَفَیتَهُ وَ رَحِمتَهُ"

"ای معبود من و ای پروردگار من! جز تو که را دارم که رفع گرفتاریم کند و توجه در کارم را از او درخواست کنم، تو بزرگتر از آنی که کسی را که خود پرورده ای تضییع کنی یا کسی را که خود نزدیکش کرده ای از نظر دور داری، یا کسی را که خود سرپرستی اش کرده ای و به لطف پرورده ای تسلیم بلا و گرفتاری کنی."

اما چه بگوییم که امروز در نظامی که اینها آموزه های رسمیش بوده است، به مراسم دعای کمیل هجوم می آورند و دستبند و چشمبند بر دست ها و چشم ها می زنند و به بازداشت می برند، که خدا بند فهم بر ادراکشان زده است! عجیب است وحشت این همه زور قدرت و سلاح، از این همه صلح و دوستی و آرامش و متانت، و راستی و قناعت.

مردم عزیز ایران! در شامگاه پنجشنبه به مراسم دعایی که جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی و جمعی از دوستان سید شهاب الدین طباطبایی و خانواده او در طلب آزادی او از خدا برگزار کردند، هجوم بردند و با بی درایتی و ناشی گری در اوج دعا دستبند به دستها زدند و این جمع محدود دعا خوان را به بازداشت بردند. آری، از هر جمع کوچکی هراسانند! در تعجبیم از این همه ترس از جوانان بی سلاح ِ پیام آور صلح و دوستی و وحدت.

دوستان جوان مان در شاخه جوانان مشارکت که در این مراسم بازداشت و پس از دفتر پیگیری به زندان اوین منتقل شدند عبارتند از: سعید نورمحمدی، عطا طهرانچی، اسماعیل صحابه، محبوبه حقیقی، محمدرضا خوربک، هادی حیدری،محمد شکوهی، مهدیه مینوی، اشکان مجللی، داور میر،حامد وره چهر، سعید قریشی، و سایر دوستان از جمله امید میراب زاده، ایمان میراب زاده، ابراهیم شیرکوند و سعید نورمحمدی را که پس از تحمل 62 روز زندان به جرم فعالیت در ستاد انتخاباتی رئیس جمهور منتخب میرحسین موسوی آزاد شده بود این بار به جرم شرکت در مراسم دعا و روزه برای دوست و برادرش در بند کرده اند!

می دانیم از ایمان ما می ترسند، از متانتمان در برابر توهین هایشان، از شهامتمان در برابر تهدیدهایشان، از با هم بودنمان و از علمشان به غلط بودن شیوه هایشان. گفتیم که این جوانان تنها نمادی از خیل جوانان هوشیار و آگاه ایرانند، با دربند کردنشان شور تغییر و پیشرفت و توسعه در ایران را نمی توانند از بین ببرند اما غافلند و تیشه به اندک مشروعیت باقی مانده شان می زنند!

روزی که جوانان را در خیابان ها کشتند و دیدیم که حضور مردم پرشورتر و خشمگین تر و بیدارتر شد، کلام امام عزیزمان را به چشم دیدیم و به گوش جان شنیدیم که "بکشید ما را ملت ما بیدارتر می شود" و امروز که خیل جوانان ما را در بند می کنند و جوانان هوشیارتر و بیدار تر می شوند، می گوییم: "بگیرید ما را جوانان ما آگاه تر می شوند!" این گونه برخوردهای عجولانه و غیرقانونی و غیر شرعی که واکنش اعتراضی برخی از مراجع عظام حق طلب را نیز در پی داشته است از ته مانده های اعتبار حامیان دولت کودتا در بین اندک حامیانشان خواهد کاست.

به گونه ای رفتار می کنند که هر آنچه در سال های پیش باعث فخرشان بوده اینک عامل ترس و وحشت و دلهره شان شده است، مراسم دعا و احیا، مراسم افطاری، روز قدس، روز 13 آبان، روز 16 آذر، تاسوعا و عاشورای حسینی، روز 12 و 22 بهمن و ...، درهای ادراکشان بسته است وگرنه حضور مردم جز عامل افزودن بر استحکام و استقلال و اقتدار ایران در جهان نیست. عجیب است وحشت این همه زور قدرت و سلاح، از این همه صلح و دوستی و آرامش و متانت، و راستی و قناعت.

ما از خداوند بزرگ در خواست آزادی سریعتر تمامی زندانیان سیاسی و افزایش صبر و استقامت و بردباری برای خانواده این عزیزان و نیز رسوایی هر چه سریعتر عاملان کوته فکر این جریانات را داریم. ما به تلاش خود در این مسیر مصرانه ادامه می دهیم و نیز اعلام می داریم که در صورت ادامه این وضع علاوه بر نهادهای ملی مدافع حقوق بشر، از تمام سازمان های مدافع حقوق بشر در دنیا خواهان توجه و رسیدگی به موارد متعدد نفی حقوق بشر در ایران خواهیم شد.

شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی
3/8/1388

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:13  توسط رفقا  | 

تجمع خانواده های زندانیان سیاسی: ساعت 11 صبح در مقابل دادستانی تهران

خانواده های زندانیان سیاسی ساعت 11 صبح امروز (چهارشنبه) در مقابل دادستانی تهران در خیابان پانزده خرداد تجمع می کنند.

به گزارش موج سبز آزادی، خانواده های زندانیان سیاسی پیش از این با صدور بیانیه ای اعلام کرده بودند که در اعتراض به طولانی شدن مدت بازداشت عزیزانشان و روند کند رسیدگی به پرونده های آنها، همچنین بحرانی تر کردن فضا توسط دولت کودتا که یکی از پیامدهای آن دستگیری گسترده زنان و مردان مومن و متدین در مراسم دعای کمیل برای آزادی زندانیان سیاسی بود، تجمع اعتراض آمیز برگزار خواهند کرد.

خانواده های زندانیان سیاسی در بیانیه خود اعلام کردند که تجمع اعتراض آمیز اولین اقدام آنها در راستای رساندن پیام خود به گوش مسئولان است و در صورتی که توجهی به خواسته های آنها نشود، تحصن، اعتصاب غذای دسته جمعی و شکایت به نهادها و مراجع قانونی و حقوق بشری بین الملی از دیگر اقدامات آنها خواهد بود.

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 10:5  توسط رفقا  | 

توطئه دعای کمیل / احمد شیرزاد

"شش و نیم بعد از ظهر پنجشنبه 30 مهر 88، انبوهی پلیس امنیت با هیبتی وحشت آور ریختند در کوی فراز تا "توطئه ی بزرگ" را که از طریق خواندن دعای کمیل در آپارتمان کوچکی در طبقه هفتم این مجتمع در جریان بود خنثی کنند. این بار در بین 71 نفر دستگیر شده در این رویداد عجیب پسرم محمد امین، عروسم ساره (همسر مهدی که امروز 40 روز از دستگیری اش می گذرد) و خواهر عروسم نیز جزو دستگیرشدگان بودند. خانم‌ها بعد از 22 ساعت بازداشت و نگهداری در شرایطی بسیار نامطلوب، آزاد شدند (به جز 3 نفر) و از میان آقایان دستگیر شده نیز 16 نفر به اوین منتقل شدند که محمد امین جزو آنهاست. **"

به هنگام هجوم، آنچنان محله را بسته بودند و یورش آورده بودند که گویی به تسخیر قلعه الموت مشغولند و هدفشان از پای در آوردن چریک های آموزش دیده ای است که در اسلحه و مهمات غرق اند. بچه ها در آن سو از همه جا بی خبر به قرائت دعای کمیل مشغول بودند. بیش از یک صفحه از دعا باقی نمانده بود که از پشت پرده های اشک، سایه های دهشت آوری را بالای سر خود دیدند: "هیچکس از جایش تکان نخورد. به هیچ چیز دست نزنید، هیچ صدایی نباشد، موبایلها را بالا بگیرید، صحبتی نباشد. همانجا که نشسته اید منتظر بمانید تا ماموران سراغتان بیایند." جملاتی که هرگز فراموش نخواهند شد.

مردها را یکی یکی دستبند زدند و 5 تا 5 تا بردند و سپس زنها را، و ماجرایی آغاز شد که احتمالاً در آینده ای نه چندان دور چالشی بی پاسخ را برای حاکمیت و به ویژه نهادهای امنیتی و قضایی درگیر موضوع رقم خواهد زد. در آن سو برخی از مدعوین که دیرتر آمده بودند قبل از رسیدن به حوالی محل، پی به وضع غیرعادی محیط برده و از همانجا برگشته بودند و سپس خبر در شهر پیچید. خانواده ها سرگشته و حیران به دنبال کسب خبر بودند، اما از کجا؟ کسی نمی دانست چه کند. دهها تماس بی حاصل با یکدیگر، اما هیچکس خبر خاصی نداشت. تلفن های همراه دستگیر شدگان نیز هیچیک جواب نمی داد. مامورین دستگیر کننده در دم همه آنها را جمع آوری کرده و با خود بردند.

کلانتری های اطراف همگی اظهار بی اطلاعی می کردند. در کشور ما اصولاً پلیس فقط خود را موظف به انجام ماموریت محوله، یعنی دستگیری می داند. احتمالاً رفع نگرانی از اطرافیان شخص دستگیر شده و اطلاع رسانی حتی در حداقل سطح ممکن، وظیفه اداره ثبت احوال است! ساعتها در اضطراب سپری شد و نهایتاً به یمن اطلاع رسانی رسانه های خبری خارجی و سایتهای اینترنتی معلوم شد، به جز تعدادی اندک، هر که آن شب در خانه میراب زاده (پدر همسر شهاب طباطبایی) بوده است را با خود برده اند. بنابر یک قاعده نانوشته اگر اصلاح طلبی به طور ناگهانی مفقود شد نه باید از کلانتری ها پرس و جو کرد و نه از بیمارستانها، بلکه باید فرض کرد که "برادران" او را با خود برده اند و " هروقت صلاح بدانند" به خانواده اش اطلاع می دهند.

آن شب کلیه دستگیر شده ها را به ساختمانی در مرکز شهر می برند. خانم ها را که 30 نفر بودند در یک اتاق چند متری جای می دهند و آقایان را در نمازخانه آن ساختمان نگه می دارند. اگر می خواستند بخوابند زمین فرش می شد از آنها، البته در آن شب خبری از خواب نبود، فقط برخی برای دقایقی از حال رفتند. از نیمه شب به نوبت آنها را صدا می زنند و مورد بازجویی قرار می دهند. سوالهایی به غایت بی ربط و پاسخ هایی از آنها بی ربط تر. در عجبم که از این سناریوی آشفته چه دستاورد اطلاعاتی عاید آقایان شده است؟

از این که پس از چند ساعت جنگ اعصاب، شرایط پرتنش، بی خوابی و وضع نامناسب محل، زن و مرد وپیر و جوان را نصف شب بازجویی کنند که: روز قدس کجا بودی؟ شغل بابات چه بوده؟ چرا شغل عوض کرده؟ فعالیت هایت قبل و بعد از انتخابات چه بوده؟ چه کسی از نزدیکانت زندانی است؟ و... شما تصور کنید از دختران و پسران جوانی که بعضاً فاقد هر گونه تجربه سیاسی هستند، ساعاتی بعد از نیمه شب سوال کنند که "نظرت راجع به محکومیت شهاب طباطبایی چیست؟ آیا به نظر تو سنگین است؟" و در آن شرایط خاص تلاش کنند به این بندگان خدا بقبولانند که "نه خیر، حکم شهاب بسیارعادلانه است و ما کار خوبی کردیم که شما را گرفتیم تا در این نیمه شب شما را از غفلت برهانیم"!

یک زمانی فکر می کردیم سربازان گمنام وزارت رفتارهایشان حساب شده است و کیلویی برخورد نمی کنند. گویا استانداردهای احمدی‌نژادی تا قلب این نهاد حساس هم جلو رفته است و کارهایی می کنند که قبلاً از دیگران توقع آن می رفت. آخر چگونه می توان از یک دستگیری فله ای و بازداشت کلیه شرکت کنندگان در یک مراسم از دم، توقع داشت که اطلاعات درستی حاصل شود و آن طور که مدعی هستند توطئه ای برملا شود؟ شواهد نشان می دهد یک شازده نابغه ای همه آقایان را سرکار گذاشته و آنها را درگیر پرونده ای کرده است که سرانجام آن جز خجالت و شرمندگی چیزی نیست.

آن شب یک تیم بازجویی را فرستادند تا در اسرع وقت به قول خودشان از متهمان تحقیق کنند. آن وضع دستگیر شدگان که شرح دادم، این طرف هم شما تصور کنید خود اینها چه آدمهای بدبخت و گرفتاری هستند، که ناگزیرند از نیمه شب پنجشنبه خانه و زندگی را رها کنند و تا بعدازظهر جمعه، تمام شب تعطیلی و آخر هفته خود را تباه کنند تا به اصطلاح توطئه کشف کنند آن هم در مراسم دعای کمیل! خب، معلوم است که اینها هم در وضع روانی درستی به سر نمی برند و با کوچکترین بهانه ای به متهم تهاجم می کنند. گاه با خود فکر می کنم این چه زندگی است که اینها دارند. نه دنیا عایدشان می شود و نه آخرت! خسرالدنیا و الاخره.

بگذارید یک حساب سرانگشتی بکنیم و ببینیم اصولاً چه محاسبه ای می توانسته پشت این قضیه باشد. یک احتمال این است که با دیدگاه های آقایان، فرض کنیم اصل این برنامه دعای کمیل توطئه دشمنان بوده و هرکس که در آن شرکت می کرد در واقع در یک توطئه شرکت کرده بود. خب، اگر چنین بوده است چرا زودتر جلویش را نگرفتند؟ به یاد داریم که اواخر ماه رمضان امسال، قرار بود یک مراسم افطاری از طرف آقایان خاتمی و کروبی در یکی از مساجد برگزار شود و دوستان گرد هم جمع شوند.

طبق معمول آقایان احساس کردند آسمان به زمین می آید و زمین به آسمان می رود اگر اصلاح طلبان در قالب یک مراسم افطاری ساعتی را به ملاقات یکدیگر بگذرانند. پیغام و پسغام دادند کرور کرور که برنامه را به هم بزنید. دوستان هم افطاری را لغو کردند. چندین بار دیگر هم در طول ماههای اخیر با این تهدید که اگر جلسه بگیرید با شما برخورد می کنیم مانع تجمعات حتی سی چهل نفره اصلاح طلبان شده اند.

صرف نظر از اینکه اصولاً این کار نقض حقوق قانونی شهروندان است، اما اگر در چارچوب ادبیات و تفکر این آقایان واقعاً تصور این بود که جمع شدن عده ای کمتر از صد نفر در یک آپارتمان کوچک و مراسم دعای کمیل آنها پایه های امنیت ملی را به لرزه در می آورد، بسیار خوب، می توانستند مثل دفعات دیگر پیغام دهند که باید مراسم را لغو کنید. بعید می دانم کسی ادعا کند که اطلاع نداشتند، چون اطلاع رسانی حتی در سطح سایت ها هم شده بود و آقایان با آمادگی کامل به مراسم هجوم آوردند.

فرض دیگر که در بعضی صحبت ها ادعا کرده اند این است که "شما خبر ندارید، قرار بوده اتفاقاتی بیفتد، مسئله دعای کمیل نبوده، یک عده قصدهایی داشته اند، در بین شرکت کنندگان عواملی بوده اند که تصمیم هایی داشته اند و ..." تجربه سالها زیستن در این کشور به ما نشان می دهد که برخی از برادران وقتی به شدت کم می آورند و استدلالی برای برخوردهایشان ندارند یک ژست پیچیده اطلاعاتی به خودشان می گیرند که گویی چیزهایی می دانند که نعوذبالله خدا هم نمی داند. و بعد با همین قیافه های به ظاهر عاقلانه و نگاههای عاقل اندر سفیه مدعی می شوند که "صبرکنید، خواهید دید که پشت پرده، چه توطئه هایی بوده است و چه دستهایی در کار است و...".

معمولاً نتیجه این فرآیند آن است که عده ای مدتی در زندان می مانند، به حقوق قانونی افراد تجاوز می شود، کسانی از شغل و موقعیت خود رانده می شوند، آبروهایی می ریزد، بی گناهانی قربانی می شوند، ماهها می گذرد و بلکه سالها و هیچ خبری از آن توطئه های عجیب و غریب و ادعایی نمی شود. معمولاً هم کسانی که از این فشارها جان سالم به در برده اند دیگر حال و حوصله و انگیزه آن را ندارند که خود را به خطر اندازند و یقه آقایان را بگیرند که چه شد آن ادعاها که می کردید.

حال بیایید فرض کنیم که آقایان اخبار و اطلاعاتی داشته اند که مثلاً قرار است بعد از برنامه دعای کمیل اتفاقاتی بیفتد. هرچند برای من تصورش بسیار دشوار است که جز کمی مبادله اخبار و اطلاعات ضمن پذیرایی بعد از دعا چه اتفاقی ممکن بود بیفتد؛ اما گیرم که چنین بوده است. خب، اگر شما با اطلاعات موثق این را می دانستید، چرا از دم همه را گرفتید و بردید؟ چرا برخوردتان را به عواملی که مدعی شناسایی آنها هستید محدود نکردید؟ چرا با آن شتاب زدگی همه را مورد بازجویی هایی قرار دادید که به لحاظ استناد حقوقی و حتی اطلاعاتی دو قران ارزش ندارد؟

آیا طبق معمول قضیه از این قرار نیست که اول یک فرضیه اطلاعاتی بر مبنای تئوری توطئه در ذهن های افراد خاصی که به شدت به بیماری توهم مبتلا هستند شکل می گیرد و بعد زمین و زمان به هم دوخته می شود تا این فرضیه به اثبات برسد؟ آن طور که به نظر می رسد در این فقره آقایان به شدت به کاهدان زده اند و گاف داده اند به اندازه کوه دماوند. معلوم نیست چه کسی ناگهان اینها را به وحشت انداخته است که "وانظاما، چه نشسته اید که این اصلاح طلبها کارشان به جایی رسیده که دعای کمیل برگزار می کنند! مگر در این شهر نمی شود جای دیگری دعای کمیل خواند که عدل، این جماعت مسئه دار می خواهند دور هم جمع شوند و بدون حضور برادران دیگر دعا بخوانند؟ غلط کرده اند این پر روها..." و سپس آن ماجراها که شرح دادم.

اما در هر صورت خواهی نخواهی آقایان دستشان بند شده است و ول کن نیستند. از طرفی می گویند حال که به هر دلیل هزینه کردیم و کسانی را تا اینجا آوردیم حیف است مفت رهایشان کنیم. بگذار چند روزی مهمان ما (اصطلاح رایج آقایان) باشند تا از آنها تحقیق کنیم (یعنی اطلاعات مان را تکمیل کنیم، آن هم از راه بازجویی). علاوه بر این با خود حساب می کنند که الان اگر همه اینها را رها کنیم پررو می شوند و علیه ما دست می گیرند، بگذار کمی آب خنک بخورند تا بادشان خالی شود و وقتی رفتند بیرون برایمان کری نخوانند."

متاسفانه در برخی از محافل اقتدارگرایان و حتی در میان برخی از مسئولان که چندان هم مایل به اعمال خشونت و ادامه دستگیری ها نیستند گهگاه استدلالی مطرح می شود به این مضمون که "اگر اینها را آزاد کنیم اقتدار نظام زیر سوال می رود، و یا ابهت دستگاه امنیتی شکسته می شود. بنابراین باید مدتی دست نگه داشت تا مخالفان به طمع نیفتند و فکر نکنند نظام اهل کوتاه آمدن است." نتیجه این تفکر و این عملکرد سه چیز است: ظلم، ظلم و ظلم. و این همان چیزی است که بدتر از کفر بنیان یک نظام را به خطر می افکند.

ایکاش آقایان شهامت داشتند و با صداقت می گفتند: "اشتباه کردیم، گزارش غلطی به ما رسید و تحلیل نادرستی داشتیم" و تلاش می کردند از دستگیر شدگان دلجویی کنند. آنچه آقایان نگران شکستن اش هستند، اقتدار نظام و ابهت دستگاه مدیریت کشور نیست، بلکه مقام و موقعیت شخصی خودشان است. وگرنه نظامی که در دید مردم قادر است به تصحیح اشتباه خود بپردازد نه تنها شکستنی نیست بلکه محبوب و مورد حمایت مردم است. و بر عکس نظامی که ناچار شود از تمام آبرو و ارزش خود مایه بگذارد تا به هر قیمتی که هست اشتباه کاری ها و روشهای غلط و ناپسند برخی از کارگزاران خود را توجیه کند روز به روز خدشه دارتر خواهد شد.

اکنون و در وضعیت فعلی ظاهراً باید تعدادی از جوانها و اصلاح طلبان بازداشت شده تحت عنوان "پرونده دعای کمیل"، تحت فشار بازجویی ها قرار گیرند و خدا می داند تا کی در بازداشت بمانند تا به هر نحو که شده کسانی ثابت کنند در دعای کمیل مذکور توطئه ای در جریان بوده است. یادمان نرود از آغاز اصلاحات تاکنون، از پرونده عصرعاشورا گرفته تا کنفرانس برلین و دهها پرونده ریز و درشت دیگر هر ماه و هر سال آقایان مدعی کشف توطئه بوده اند و هنوز حتی در یک مورد نتوانسته اند چیزی را به اثبات برسانند.

این تاریخ را و این نوشته را به یاد داشته باشید. ببینیم بچه های دستگیر شده و خانواده های آنان تا کی باید چشم انتظار بمانند و سرانجام مدعیان چه دلایل محکمه پسندی خواهند داشت. چشم انتظاریم ببینیم آقایان ورای این جمله که توطئه ای در کار بوده چه توضیح قانع کننده ای برای تعرض به یک محفل خصوصی و قانونی داشته اند.

--------------------------------------------------

** برخی از جزییات ماوقع ممکن است کمی دقت نداشته باشند. دوستان عزیز در کامنتها تصحیح کنند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:55  توسط رفقا  | 

اعضای ستاد 88 خطاب به مراجع: "از شما می‌خواهیم قاطعانه پا به عرصه بگذارید"

جوانان عضو ستاد88، ( حامیان جوان موسوی و خاتمی) درپی حمله نیروهای امنیتی به مراسم دعای کمیل که منجر به بازداشت جمع زیادی از جوانان فعال این ستاد شد، در نامه ای خطاب به مراجع و آیات عظام از آنها خواستند تا در برابر بی حرمتی به این مراسم مذهبی سکوت نکنند.


5شنبه گذشته ماموران وزارت اطلاعات با حمله به مراسم دعای کمیل که به نیت آزادی زندانیان سیاسی در خانه پدر همسر شهاب طباطبایی، رییس ستاد88 کشور برگزار شده بود، تمامی حاضران جز 4 نفر را بازداشت کردند. از این تعداد 19 نفر به زندان اوین منتقل شده و بقیه آزاد شدند. حمله به یک مراسم مذهبی در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است. حتی در زمان رژیم گذشته نیز کم سابقه بوده است.
متن نامه اعضای ستاد88 خطاب به مراجع و آیات عظام در ادامه می آید:

آقايان مراجع عالي مقام و علماي بزرگوار و مستقل و وارسته جهان اسلام

قاطعانه از شما می خواهیم پا به عرصه بگذارید چرا که ایران و اسلام در خطر است. چه عده ای قصد کرده اند به نام اسلام مسلمانی را از چهره شهر بزدایند و به نام ایران آزادیخواهان مسلمان را سرکوب کنند . اما آیا این آرمان بنیانگذاران ایران اسلامی بود؟ آیا قرار بر این بود که روزی جوانان ایرانی را به جرم دعا به درگاه خداوند و راندن ندای یارب بر زبان هایشان به محبس ببرند؟

نیک می دانید در این 5 ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری ، به جرم مشارکت حداکثری در انتخابات، بر ما چه رفته است و چه تاوان سنگینی برای پیروی از آرمان هایمان که همانا آزادی در سایه اسلامیت پرداخته ایم. دوستانمان را به بند کشیده اند و همراهان مومنمان را به جرم آزادی خواهی به زندان برده اند. اما مگر آموزه های انسانی و دینی و توصیه های بنیانگذار جمهوری اسلامی از ما نخواسته اند که فرزندانی آزاده باشیم و از شما نخواسته اند که خود را از مسائل جامعه کنار نکشید؟

با اتکا به همین آرمان ها ، دست یاری به سوی شما دراز کرده ایم و فریاد می زنیم که در ایران اسلامی ، جوانان را به جرم برگزاری دعای کمیل به زندان ها برده اند. آنها جمع شده بودند تا برای آزادی دوست دربندشان، سید شهاب الدین طباطبایی - که به پنج سال زندان محکومش کرده اند- دعا بخوانند و به خدای خود پناه ببرند و فریاد تظلم سر بدهند. جوانان مومن این سرزمین، به خدا پناه بردند اما آنها را با تحقیر و توهین روانه زندان کردند و جرم توطئه علیه نظام برایشان نوشتند. فرزندان مومن این سرزمین را به اسارت بردند و حتی زمانیکه خانواده های آنان به بیدادگاه هایشان مراجعه کردند، به جای مرهم گذاشتن بر درد آنان، به طعنه دعای کمیل مومنان را با مراسم عروسی و لهو و لعب یکی خواندند. ما دردمان را به کی بریم و دادمان را از که بخواهیم، که صدا کردن خدا نیز اقدام علیه امنیت ملی خوانده می شود و مراسم دعا لگد مال چکمه پوشان می شود.

آیا دعا خواندن در سرزمینی اسلامی جرم است؟ آیا می توان نظاره کرد که دوستان ما و فرزندان شما را به بند میکشند؟ عده ای به نام انقلاب و اسلام و امام، تیشه به ریشه جمهوری اسلامی زده اند و در حالی که فریاد اسلام خواهی و عدالت پروریشان گوش فلک را پر کرده است، به مراسم دعای ما حمله میکنند و حاضر به قبول تقصیر و عذرخواهی نیز نیستند. اگر امام ما، امروز در کنار ما بود، چنین برخوردی را تاب می آورد یا امروز نیز سیاه می پوشید و عزای عمومی اعلام می کرد؟

ما، جوانان سبز سراسر ایران و ستاد جوانان حامی موسوی و خاتمی، مطمئن هستیم که اگر اماممان زنده بود و می شنید که ماموران نظام اسلامی به مراسم دعا یورش برده اند ساکت نمی نشست و همان طور که در مقابل قانون بیشرمانه کاپیتالاسیون اعلام عزای عمومی کرد، امروز نیز سیاه می پوشید و فریاد سر میداد. مگر نه اینکه خمینی کبیر در مقابل اقدامات اینچنینی شاه ایستاد و 45 سال پیش فریاد زد که ایران امسال عید ندارد؟ اکنون چگونه انتظار دارید به استقبال میلاد امام هشتم برویم، در حالیکه دوستانمان دربند هستند و به مراسم دعایمان حمله می برند.

مراجع بزرگوار

نام این عمل بی سابقه و چنین بی حرمتی را چه می توان گذاشت؟ آیا دعا خواندن نیز در این سرزمین جرم شده است و مسلمانان را به جرم مسلمانی به مبحس می برند؟ آیا در نظام اسلامی که ادعای رهبری شیعیان و دفاع از مظلومین را دارد چنین حرکتی قابل توجیه است؟ از شما به صراحت می پرسیم اگر چنین وقایع بی شرمانه ای در رژیم گذشته صورت می گرفت، شما چه می کردید؟

آقایان مراجع و آیات عظام؛

ما جوانان ایران اسلامی، فریاد تظلم خواهی خود را پس از خدایمان به گوش شما می رسانیم و از شما می خواهیم که همان طور که در طول تاریخ این سرزمین در مقابل چنین اقداماتی ایستادید و از شرف و دین مردم دفاع کردید، این بار نیز در مقابل فاجعه ای که به نام دین و نظام صورت گرفته اما هدفش نابودی اسلام و مذهب تشیع است بایستید و نگذارید همان طور که جمهوریمان را از بین بردند اسلاممان را نیز به تاراج برند.

ما فرزندان همان سربازان خمینی کبیر هستیم، همان ها که زمانی در گهواره بودند، زمانی دیگر در صفوف انقلاب و جبهه های جنگ و اکنون دربند هستند و چون آنان که همیشه پیرو و مومن به راه او بوده اند، در اعتراض به چنین اعمال ننگینانه ای، امسال در استانه تولد پر برکت امام رضا (ع) که تقارن آن با تاریخ 8/8/88 به معجزه می ماند، اعلام می کنیم که ما هم امسال عید نداریم. و از شما می خواهیم همان کاری را انجام دهید که سالها به ما آموختید.

والسلام من اتبع الهدي

جوانان سبز سراسر ایران و ستاد جوانان حامی موسوی و خاتمی( 88)

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:47  توسط رفقا  | 

جوانان سبز سراسر کشور همزمان با میلاد امام رضا برای آزادی اسرای دربند روزه می‌گیرند

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:42  توسط رفقا  | 

"تجمع آرام خواهیم کرد، بعد تحصن و سپس اعتصاب غذا"

خانواده‌های زندانیان سیاسی بعد از انتخابات که بعد از حمله ماموران به مراسم دعای کمیل آن‌ها، رویه‌ای متفاوت در پیش گرفته‌اند، در نامه‌ای به مراجع تقلید و علما تاکید کردند که از این به بعد به صورت جمعی حرکت خواهند کرد، در ابتدا تجمع آرام، سپس تحصن و در نهایت اعتصاب غذا را در صورت ادامه روند بی‌عدالتی‌ها در دستور کار قرار خواهند داد. متن این نامه بدین شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم
«لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم »

محضر مبارك علماء‌اعلام و مراجع عظام دامت ظلهم العالی
با سلام و تحیت

روز 23 خردادماه امسال كه می توانست مانند بسیاری از مقاطع تاریخ انقلاب سی ساله اسلامیمان برای ملت ایران باشكوه و خاطره انگیز باشد، با ظلم بین و آشكاری كه توسط صاحبان قدرت بر معترضان مسالمت جوی به اعلام نتیجه انتخابات رفت، بر مردم تلخ شد و متأسفانه با بی توجهی به نصایح دلسوزان، بی تدبیری مسئولان و اقدامات ناصواب بعدی و تخلفات قانونی و حقوقی در مسیر رسیدگی به پرونده ها كه متأثر از فتنه انگیزی ها و آشوب طلبی های جریان تندرو موجود در جناح اصولگراست، این تلخ كامی را مداومت بخشید.

آقایان مراجع عالی مقام و علمای بزرگوار و مستقل و وارسته جهان اسلام
ما خانواده های زندانیان سیاسی، بیش از چهارماه است كه عزیزترین عزیزانمان به بهانه های واهی دربند، جگرگوشگانمان در تمنای پدر و یا حتی مادر و خواهر و برادر، پدران و مادرانمان رنجور و بی تاب هجران فرزند، سایر بستگان و وابستگانمان نالان از جفایی كه بر بهترین یاران امام و انقلاب رفته و همه دوستان و آشنایانمان انگشت تحیر بر دهان مانده اند كه آیا پاداش سی سال خدمت صادقانه خدمتگزاران انقلاب و ایران عزیز تنها به جرم گرم كردن تنور انتخاباتی كه قرار بود عادلانه و آزاد باشد و به جرم نقد منصفانه، بند و حصر است و محروم شدن از حقوقی شرعی و انسانی شان؟

بیش از چهارماه است كه زنان و دختران مؤمنه و متدین مسیر خانه تا زندان، زندان تا دادسرا و دادسرا تا دادگاه را در تمنای رسیدن به حق طی می كنند و امیدشان به عدالت علوی است كه باید در محكمه های كشور اسلامی مان زبانزد جهانیان باشد اما مع الاسف شامگاه ناامید و رنجور و افسرده به خانه تهی از عزیزانشان بازمی گردند و در برابر شماتت بیگانگان باز هم تحمل و بردباری پیشه می كنند.

بیش از چهارماه است كه كرامت انسانی ما بندگان خدا كه نه ادعای خلوص مطلق داریم نه تقرب مقربین و نه قرار داشتن در مقام های عالی معنوی بلكه فقط خود را تنها بنده خداپرستی معرفی می كنیم كه شیوه عبادتمان همانند چوپان زمان موسی(ع) از سر صدق و صفاست و خدایمان را همان گونه كه خود درك كرده ایم ستایش می كنیم و در مقام عبودیت كسی را با او شریك نمی گیریم و با دوری از شرك و نفاق و سالوس و ریا و تظاهر به مسلمانی، نور ایمان را در دل می پروریم و از این ابایی نداریم كه مدعیان دروغین مسلمانی ایمانمان را به سخره بگیرند و نمازمان را و جماعتمان را و دعایمان را و ندبه و استغاثه مان را به رأی خویش تفسیر كنند و بر مراسم دعایمان هجوم آوردند و به جرم من لی غیرك گفتن دستبند بر دست هایمان بزنند و هرگونه بی حرمتی در حق ما را كه خوشبختانه از دایره تنگ مسلمانی تعبیرشده توسط آنان خارجیم، عین صواب و مستلزم پاداش بدانند.

خدای را شاكریم كه نورش را در دل ما تابانده تا صف خود را از صف آنان جدا كنیم . خدای را شاكریم . هم او كه خود بهترین نگاهبان دینش است و از نگاهبانان متحجر خشك مغز جاهل و ظالم بی نیاز است.هم او كه دریای رحمت و كرمش همه بنی بشر را از رنگ ها و نژادها و فرق و شعبه های مختلف در برمی گیرد و ملاك برتری بندگان نزد او فقط و فقط تقواست.هم او كه ستارالعیوب است و غفارالذنوب و مكرش بهترین مكرها و دستش بالای همه دست ها.

آقایان علمای آگاه و مراجع مستقل و والا شأن
اینك ما خانواده های زندانیان سیاسی در ادامه مكاتبات و ارسال نامه های سرگشاده و ملاقات ها و تماس های غیرحضوری دیگرمان با شما، به استحضار می رسانیم كه تلاش های مجدانه و تظلم مان تا هم اینك هیچ ثمری نداده و آزادگان بی گناهمان با پرونده هایی پاك و مبرّا از كلیه تهمت های وارده كه عمدتا زاییده اذهان بیمار دسیسه چینان كه مصداق بارز وسواسان خنّاس هستند، بوده است، هم چنان از بدیهی ترین حقشان كه همانا آزادی است، محرومند و این محرومیت نه تنها خودشان بلكه زندگی و هستی ما و همه اعضای خانواده هایمان را دستخوش بلیه و مصیبت كرده است.

لذا ما بیش از این سكوت و نظاره گری را كه خلاف آموزه های دینی ماست كه گناه انظلام بیش از ظلم است، جایز ندانسته با استعانت به درگاه حضرت دوست كه بیش از همه از درد دل ما و اضطرار ما آگاه است، به طور دسته جمعی پای در میدان عمل خواهیم گذاشت. تجمع آرام برای رساندن پیام حقمان اتمام حجت دیگری است با مسئولینی كه از حق عدول كرده از بیت المال مسلمین ارتزاق كردند وحقوق آنان را نپرداختند. گام بعدی ما تحصن است در مكانی ایمن كه جانمان از حمله و هجوم آنان كه حقوق می گیرند تا امنیت را به خانه های ما بیاورند، مصون بماند. و پس از آن براساس تصمیم جمعی دست به اعتصاب غذا خواهیم زد. هرچند كه تا هم اینك نیز آب خوش از گلویمان پایین نرفته و خواب راحت برما حرام شده است.

بی شك مسئولیت هرگونه مشكلی كه برای سلامت جسم و روح و روان ما، فرزندانمان و كلیه بستگانمان كه در این راه همراهی مان می كنند، پیش آید، بر عهده مسئولین نظام است و حالا كه مسئولین ما در جمهوری اسلامی (كه به تعبیر حضرت امام نه یك كلمه كم و نه یك كلمه زیاد می توانست ضامن حقوقمان باشد و متاسفانه با شیطنت ها و شعبده های مخالفان و معارضان تاریخی ایشان یعنی همان نااهلان و نامحرمان به تعبیر بزرگان و دلسوزان انقلاب، به انحراف افتاد) به درجه‌ای رسیده‌اند كه به تعبیر آیه شریفه قرآن گویی مهر بر دل ها و گوش و چشمشان زده شده و هیچگونه نصیحتی بر آنان اثر نمی كند، از شما بزرگواران در آستانه ولادت رضای آل محمد(ص) طلب دعای خیر و مداومت در راه حق و صراط مستقیم داریم و دردمندانه اعلام می كنیم تا زمانی كه عزیزانمان به كانون گرم خانواده بازنگردند، عید نداریم و به تعبیر امام راحل عید ما روزی است كه از ظلم آثاری نباشد.

والسلام من اتبع الهدی
خانواده های زندانیان سیاسی

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 16:2  توسط رفقا  | 

بترسید از طلوع خورشید که گرمای آن سوزان تر از هر آتشی است

سلام به دوستان در بندم،همراه همیشگی شما عزیزان هستم


در نوشتار گذشته خود نوشتم شهاب ها را چگونه در بند می کنید ،باورم نمی شود چقدر زود آرزویم برآورده شد و شهاب ها رادر بند کردید اگر می دانستم شما چقدر به ما لطف دارید آرزویی دیگر می کردم !!!بار گذشته سخن این حقیر برای شخص شهاب طباطبایی بود اما این بار سخنم برای شهاب ها می باشد که ،به گناهی ناکرده در بازداشت به سر می برند.
شما هر چند نفر از جوانان را بازداشت کنید و زندان هایتان را به جای اینکه با متهمان اصلی پر کنید با جوانان و میراث امام خمینی(ره)پر کنید باز نمی توانید مردم را  ؛از خواست و حق مسلم شان بازگردانید و ما جوانان را نا امید کنید چون ما درس ایستادگی و مقاومت را به خوبی آموخته ایم و حال در میدان هستیم و درسمان را به خوبی پس می دهیم.
در خبرها شنیدم جرم دوستان من ،این است که برای 13 آبان می خواسته اند  برنامه ریزی کنند وامروز آن ها را نگه داشته اید تا به خیال خودتان 13 آبان مانند روز قدس نشود،شما خوب می دانید 13 آبان مانند روز قدس خواهد شد و شاید هم مردم بیشتری حضور داشته باشند و صدای اعتراض شان را به دولت کودتا برسانند اما با چنین بازداشتهایی می خواهید به اصطلاح خودتان جوانان را بترسانید ؛اما باید بدانید و آگاه باشید نه تنها جوانان ما بلکه تمام جامعه ما بیدارتر و هوشیارتر از گذشته هستند و با در بند کردن برادران و خواهرانشان و فرزندانشان نه تنها قدمی به عقب نخواهد رفت بلکه با قدرت گامی را به جلو بر خواهند داشت .
دولت کودتا آگاه باش برادران و خواهرانم را به جرم خواند دعا به زندان انداختی و فرزندان این ملت شریف را در بند کرده اید همان گونه که هشدار داده ایم باید بدانید زندان های شما ظرفیت تمام ملت و جوانان ملت را نخواهد داشت و روزی نه چندان دور زندان هایتان جایی ندارد ؛شما به جای اینکه شهاب را به ما برگردانید و به نصحیت ما جوانان گوش کنید این بار با بازداشت جمعی از دوستانمان دیگر کاسه صبرمان را لب ریز کرده اید و باید بدانید از این پس نه تنها 8آبان ،13آبان و 16 آذر بلکه تمامی روزها برایتان مانند 23 و 25خرداد خواهد شد تا زمانی که حق ملت و فرزندان و ذوستانمان را به ما بازگردانید و از مردم عذر خواهی کنید.یادم می آیدجناب آقای خاتمی جمله ای را گفت قسمتی از این جمله در خاطرم است "وآن گاه که صبح نزدیک است"جمله ای مشابه این بود پس هوشیار باشید قبل از طلوع خورشید و خورشیدی که گرمایش برای شما سوزان تر از هر آتش دیگری است ؛دست از ظلم بردارید و راهی برای بازگشت نگه دارید.

فرزند کوچکی از میراث امام خمینی(ره)و انقلاب هستم.
سعید آگنجی
دبیر ستاد88 استان فارس 

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 2:35  توسط رفقا  | 

برادرم ... ، شهاب

"بارها قلم را؛ همان که قرار بود توتم ما باشد و این روزها جرمش از مجهزترین سلاح‌ها هم بیشتر است؛ برداشتم تا به حرمت روزهای کوتاه با او بودن، دِینی هر چند کوچک ادا کنم اما واقعیت این است که نمی‌توانم."

خواهرم مهرک، چگونه غبار شرمندگی از چهره بزدایم که دارم هوای تازه استشمام می کنم و همسرت شهاب، آن داخل دارد تنهایی را چونان اجداد غریبش تجربه می کند. از روزی که بعد از مدت ها تصویرش را در قاب نامبارک سیمای غیرملی دیدم و بابت سلامتی اش خدای یگانه را سپاس گفتم هر روز و هر روز با خود می اندیشم که این چهره ی معصوم چه گناهی می تواند مرتکب شده باشد؟ یعنی باید بپذیریم که منسجم کردن فعالیت جوانان این خاکِ غربت زده و حفظشان زیر چتر جمهوری اسلامی، گناه شهاب بود؟گرم کردن تنور انتخابات و تلاش برای آبرو خریدن برای نظام باید تاوان زندان 5 ساله داشته باشد؟

حوادثِ این روزها، بهترین گواه است که جرم شهاب و میلیون ها جوانی که شهاب گونه، آسمان ایران را نورباران کردند و خیال خاموشی هم ندارند آن است که بر تاریک خانه ی اشباح نور تابانده اند.آری شهاب، تو از آن روز که به جنگ تاریکی رفتی و به جای شمشیر، فانوس برافروختی تا پنهان ترین زوایای مثلث زر و زور و تزویر را افشا کنی محکوم بودی و در دادگاه مخفیفانه شان مجرم.فقط به زمانی مناسب نیاز بود تا کینه های قدیمی فرصت عقده گشایی بیابد.

خواهرم مهرک، زینب گونه حدیث صبر و صلوه را در این نینوا فریاد کن که ملتی همراه توست و تو شهاب، برادرم، همانگونه که درد تهمت و غربت را این روزها به جان خریدی و به تاسی از اجداد مطهرت، خم به ابرو نیاوردی، باز هم مردانگی و آزادگی را ترجمان باش که باور دارم پیروزی از آن توست.

دیوارها نابودی خود را امضا كرده اند
و سكوت
تنها داور میان ما و پدرخوانده است

آن زمان كه از وحشت سقوط
فریادهایش را بر كمرهای خمیده بی گناهان می كوبد
تو می دانستی دیوارها نابودی ابدی با خود دارند

كه سبدهای میوه را به رودخانه های مرده هدیه دادی
و پرده از اشتیاقی كهنه برداشتی
حالا ببین آن رودهای خاموش چه خروشی گرفته اند

از آن سیب های سرخ
و آن رویایی كه داشت سنگ می شد
حالا دارد آرام آرام
تمام دنیای اربابان را تسخیر می كند

و من كه دارم
پیاله ی خیالم را
با شراب رویاهات
ارغوانی می كنم

می خواهم تا وقتی برگردی
خروش این قطره های به هم پیوسته را
نظاره گر باشم

و تصویر تو را
بارها و بارها
در آینه زلال قلبشان
به تماشا بنشینم

آخرین سیب آن سبد را برایت نگه داشته ام
برای فردای نزدیك
همان روزی كه دیوارها
به نابودی ابدی شان دچار می شوند

رضوانی-مهر 1388

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 1:4  توسط رفقا  |